تبلیغات
فانوس - خاطرات استادیوم !!!!!
 
فانوس
 
 

سلاااااااام بچه ها جون.....
دیروز بالاخره بعد از تلاش های فراوان
راهی استادیوم شدیم 
تا بچه ها تیم از وجودمون فیض ببرن 
حالا می خوام براتون تعریف کنم...
ما حدودا 2اونجا بودیم  تیم قطر و سوریه بازی داشتن 
این قطری ها هم ادم ندیده
دوربین به دست از ما فیلم میگرفتن
بعد شم که همینجور سرباز بود دسته دسته وارد می شدن !!!
بعد خواهرم هی میگفت ببخشید اقا کلاتون کجه!!
 
بعد 1 انالیزوره هست که ادم بسیار با شخصیته ما دنبالش بودیم که دیدیم ااا ااومد از جلومون رد شد رفت 
من و دوستم هم رفتیم که پیداش کنیم
اون رونیافتیم ولی  چیزی دیگری یافتیم!!!
1 خانومی رو دیدم که بسیاااااااااااااااااااار اشنا بود 
کمی که بیشتر دقت کردم دیدم که ااااااا ایشون که مهتا خانومه (همسر فیاضی) ! پای راستشم شکسته بود
بعد اون دور دست ها رو که نگا کردم دیدم اقا بابک نزدیک میشوند!!!
بعد به خاهرم گفتم بیا 1 عکسی با این بنده خدا بگیر  گناه داره!!!
اون موقع کسی نمی دونست که اونجان برای همین چند نفر بیشتر نبود
تیم ارتش های ایران بود که من فقط فیاضی و قرا رو میشناختم
این اقا قرا 100 بار اومد از جلومون رد شد وبنده که عینک نبورده بودم
هی میگفتم اااااااا این قا دماغ عملیه چقدر اشنا!
دفعه 99  ام که اومد رد شد خواهرم گفت
زیاد به خودت فشار نیار رضا قرا!!!!!
1 بیلبورده میکاسا بود که تا قبل بازی 3 دفعه افتاد
وقتی بچه ها اومدن تو امیر(غفور) که بیرون بود 
تکیه داد به همون بیلبورده!!!!!
من تا اخر بازی منتظر بودم بیوفته!!!
ارش خان هم که وجود کم ولی مفید داشت 
اون مدت زیاد که تو اون مربعه بود همش
داشت کتف ودستاشون با جدیت تمام
گرم میکرد جوری که من نگران بودم الان کتفش در بره پرتاب شه بخوره توسرمون  
و کلی دیگه که سر تونو درد نمیارم!!!!!!!






نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : شنبه 18 شهریور 1391 :: توسط : ریحانه
درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ: دلی
منوی اصلی
آرشیو مطالب
مطالب اخیر
نویسندگان
پیوندها
پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
جستجو