تبلیغات
فانوس - خاطرات
 
فانوس
 
 

سلام دختر خانوما و اقا پسر ها!

می خوام براتون 1 ذره از اتفاقای بازی یکشنبه-پیکان و کاله-

روبزارم!

میدونم خیلی دیر شده وی دلم نیومد نزارم

البته چند بار اومدم بزارم کلی هم براش وقت گذاشتم

ولی حواسم نبود پاک شد !!!!!!

خوب از کجا شروع کنم....

یکشبنه با مریم (خواهرم) با کلی  بد بختی ساعت 5 رسیدیم

خانه ی والیبال  که تقریبا دیگه بازی شروع شده بود!

ما ردیف اول نشته بودیم این مریم هم

که نرمال صداش جای چندتا بلند گو جواب میده!

چند بار گفت شییییییییییییییییییییره بازارگرد که ایشونم برگشت نگاه کرد!

شهرام محمودی هم چند وقت 1 بار زیر چشمی بالا رو نگاه می کرد!(خودم حواسم بهش بود!)

از اقا محمد بگم که خودشو کشت 2 تا سرویس خوب زد!!! ولی انصافا

چندتا اسپک زد که حرف نداشت!

کشاورزی هم که هر وقت  می اومد بیرون سریع از

جعبه دسمال کاغذی که رو صنلی بود دسمال بر می داشت و بعد که عرق هاشو

پاک می کرد مچاله می کرد پرت می کرد این ور اون ور! (ببین وضع اتاقش چیه!!!!!!!! تفلک مامانش)

اینقدر سریع رفت که مردم وقت نکرد بیان پایین از پله ها!

(زهرا میگه به خاطر این که بهش گیر ندن بیا دسمالاتو جمع کن فراااااااااااااار کرد!!!!!!)

از طرفدارای کاله هر چی بگم کم گفتم!!

هر چی  این بازیکن های کاله با شخصیت بععععععععععضی از این طرفدارا

بی فرهنگ بودن!

چند تا چیز(!) به  امیر حسینی گفتن که ما از گفتن ان معذوریم!!!!!!

اونم می خواست بهشون 1 چیزی بگه که اقا پیمان گل نذاشت!

بعد بازی  ما که واستاده بودیم تا گلی فیلم ها ی دفعه ی قبل رو بهم بده

1 ذره دیر رفتیم

بعد که اومدیم پایین دیدیم  اقا ی بازارگرد دارن تشریف میارن!

چند نفر که با لباس مدرسه اومده بودن به ایشون داشتن می گفتن

ما از مدرسه 1 راست اومدیم اینجا که بازارگرد ازشون تشکر کرد!(چه با شخصیت)

اقا ی بازارگرد داشت می رفت که گفتم : اقا بازارگرد سام و از طرف من ببوسین!

خواهرمم از اون طرف گفت 2 تا 2تا!!!!!

بازارگرد گفت چشم حتما خانوما!

داشتیم با اقای قائمی عکس میگرفتیم

که طرفدارای (البته نمیشه به اونا طرفدار گفت) به ایشون فوش دادن

که فرهاد قائمی هم با احترام فراوان گفت ببخشید ببخشید!!!

رفتیم بیرون دیدیم اقا پیمان واستاده

بهشون گفتم مشه  با هم عکس بگیریم که با کلی شوخی و خنده گفت به شرطی که

نذارین تو فیس  بوک  ها!!!!(اصلا فیس بوووووووووووک چی هست!!!!!؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!)    

بعد گلی اومد عکس بگیره که دوربینش شارش

تموم شد تا مریم دوربینو در بیاره

منم کلی از اقا پیمان تشکر کردم

گفتم واااااااقعا خسته نباشی! کارتون عااااااااااااااااالی بود!

ایشونم گفت خواهش میکنم خیلی ممنون!

موقع عکس گرفتنم کیفشو در اورد گذاشت کنار پاش!(از این کارش خیییییلی خوشم اومد)    

بعد خلاصه  عکس گرفتیم و ایشونم خداحافظی کرد رفت طرف ماشینش!

جاتون خالی خیییییییییییییییییلی خوب بود!




 





نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : جمعه 17 آذر 1391 :: توسط : ریحانه
درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ: دلی
منوی اصلی
آرشیو مطالب
مطالب اخیر
نویسندگان
پیوندها
پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
جستجو