تبلیغات
فانوس - برای خنده!
 
فانوس
 
 

امروز کنار خیابون ایستاده بودم …

یه دختره با جنسیس اومد جلوم ترمز کرد و گفت : ببخشید میخوام برم صادقیه …
منم بهش گفتم :
کار خوبی میکنی .. خیلی جای خوبیه …
برو به امید خدا …
ازخنده دیگه نمیتونست حرکت کنه ...



یکی از فانتزی های من اینه کــه کنترل تلویزیون خونمون رو بردارم و
برم جلوی ایــن مــغازه های صوتی تصویری ،
این تلویزیونایی کـــه گذاشتن پشت ویترین رو خاموش کنم …




خیلی لحظه ی تلخیه وقتی داری تو اتاقت میرقصی و آواز میخوونی یه دفه میفهمی یکی از اعضای خانواده داشته تمام مدت نگات میکرده …



ما تو خونمون سینه خیز میریم تا سماور که کسی نفهمه

اگه یکی بفهمه ، یه سینی چای رفته تو پاچمون !



واقعاً این استادا از کجا می فهمن ما کجا رو بلد نیستیم همون رو سوال می دن؟



از جلوی پارک خونمون رد میشدم

دیدم یه دختــــــر خارجی دپرس داره عکس میگیره

رفتم جلو بهش گفــــــــتم : can u speak english?!

انگار دنیارو بهش داده بودن

با کلی شوق و ذوق گفت : Yeeeeees ,I caaaaaan!!!!!!

زدم رو شونــــــش گفتم :

” sorry , I can’t ....



میدونید چرا روی خیابان ولی عصر این اسمو رو گذاشتن ؟؟؟
چون صبح و ظهر
هیچ خبری نیست
ولی عصصصصصصصصصر، بیا ببین چه خبره



دوستم میگف: تنها سودی که رشته ی تحصیلیم تا الان داشته این بوده که... هر بار میرم تو اشپز خونه بابام میگه : مهندس یه 2 تا چایی بیار بخوریم !!!


دیدید بالاخره پست گذاشتم!!! پس نظر یادتون نره!!!!!!!








نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : پنجشنبه 12 بهمن 1391 :: توسط : ریحانه
درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ: دلی
منوی اصلی
آرشیو مطالب
مطالب اخیر
نویسندگان
پیوندها
پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
جستجو